+ دیگه اینجا نمینویسم.
+ آدرس جدید: کلیک
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
خدا جانم؟ امام حسین؟ ببخشید ما کم داریم...از شب های قدر هیچی نفهمیدم... ببخشید نمیتونستیم بریم مسجد، قرآن سر بگیریم و زاری کنیم... به جاش تو خونه تا تونستیم بیدار موندیم.. قبوله؟نتونستیم توی مراسم هایی که مخصوص شما ائمه ان شرکت کنیم، ولی با شادیتون شاد بودیم و با غمتون، غمگین... قبوله؟نتونستیم بفهمیم شام غریبان ینی چی... نتونستم شمع دستم بگیرم با بقیه، دلمو توی شب بسپرم به یادتون با بقیه، اما به اندازه ی بقیه غصه تو دلم بود... قبوله؟نتونستیم ایام محرم بیایم بیرون دسته ببینیم... سینه بزنیم... ولی توی خونه، شب ها، به اندازه ی کافی با روضه ی تلوزیون گریه کردیم... قبوله؟نتونستیم بیایم کربلا خودتونو ببینیم... ولی دلمون واقعاً تنگه... قبوله؟امام حسین؟ به داد ما کج و کوله ها هم برس... قبوله؟
خدایی؟
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
غم مخصوصش را هم به من دادی...
و دلداری مخصوصش را...
و دلتنگی مخصوصش را...
چه کنم که دنیا را نمیتوانم تحمل کنم..؟
شب ها نجواهایم را بشنو و مثل مادری دلسوز درآغوشم بگیر...
که سخت محتاجم...
تکیه گاهم باش، دلم را نگه دار...
من با دلم چه چیزها که ندیده ام..!
خدایا، دلداری مخصوصت را نگه دار.
دلم مخصوصاً حالش خوش نبود و نیست..!
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
عشق احساسی جدا از احساسات دیگر نیست...
عاطفه ای سطحی نیست که به تنهایی پیدایش یابد و عنصری یگانه داشته باشد...
عشق نه تنها قلب را به خود مشغول می سازد بلکه اندیشه و روان و خیال را نیز به عهده می گیرد...
عشق عاطفه ای است ژرف، انبوه، تو در تو، لا بر لا، با کرانه های بی شمار، دارای طول ها و عرض ها، کرانه ها و ژرفاها...
عشق، عاشق را وادار می کند که در یک آن نظیرها و ضدها را باهم باور بدارد...
چیزهایی
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
برچسب: مقدّس,
نویسنده: یونا کریمیان
هیچ موقعی منو تنها و غمگین نذاشتی! همیشه لبخند روی لبم کاشتی و بیشتر بهم عشق دادی و منم عاشق ترت شدم! چه خوبه که همه ی غمام برای توئه و فراقت. همین. خداجانم :)
دیگه با وجود تو، مثل قبل نمیترسم! دیگه با وجود تو، مثل قبل، به دنیا نمیچسبم! دیگه مثل قبل، ازت جدا نیستم! در فکر و یادم باش معبودم. خوشحالم که قسمتی از شب رو باهات خلوت میکنم، دعا میکنم و از دلتنگی هام میگم. اما سرّ این اشکارو کسی نمیدونه که چقدر شیرینه! چقدر از گریه کردنم خوشحال میشم که بخاطر توئه! که مث مامانم، با عشق میگم: "خدایی؟ نکنه دوستم، توی راهت، جا بزنه..؟"، " نکنه من ازت دور شم؟ یاد و خاطرت رو دنیا ازم بگیره..؟"... بعدش یادم
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان
احتمال رفتنم به مشهد مقدس (آنهم تنهایی!)، کم است. اما انقدر شادم که انگار فردا می خواهم راهی شوم!
خدایا اجازه می دهی..؟ لا حَولَ و لا قُوَةَ الّا بِالله...
التماس دعا.
+ نگـــــــــاه دار دلـــی را؛
که برده ای به نگاهی...
«فروغی بسطامی»
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیان