خداحافظی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:23
سلام، یادمه خدا ویژگی هایی رو برای مومنان قرار داده و درباره رابطه هاشونم توضیح داده.پس مومن بمونیم :) + دیگه اینجا نمینویسم. + آدرس جدید: کلیک
[341]. قبوله؟ - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
خدا جانم؟ امام حسین؟ ببخشید ما کم داریم...از شب های قدر هیچی نفهمیدم... ببخشید نمیتونستیم بریم مسجد، قرآن سر بگیریم و زاری کنیم... به جاش تو خونه تا تونستیم بیدار موندیم.. قبوله؟نتونستیم توی مراسم هایی که مخصوص شما ائمه ان شرکت کنیم، ولی با شادیتون شاد بودیم و با غمتون، غمگین... قبوله؟نتونستیم بفهمی...
[343] - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
در راه مسجد...با دلی سنگین...نگاهی به قبور شهدا می اندازم..." نمیتوانم بیایم... راحت نیستم..." دلم میگوید.داخل مسجد می شومنماز می خوانمو مشتاق تر می شوم...می نشینمآه ای میکشمآهی برآمده از دلم...با دستانم سرم را می گیرماز مسجد بیرون می رومدر راهم...ناگهان می ایستمانگار دیگر نمیتوان قدم برداشت" آرام ن...
[344]. دل من آروم باش.. - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
تو آنرا به من دادی... غم مخصوصش را هم به من دادی... و دلداری مخصوصش را... و دلتنگی مخصوصش را... چه کنم که دنیا را نمیتوانم تحمل کنم..؟ شب ها نجواهایم را بشنو و مثل مادری دلسوز درآغوشم بگیر... که سخت محتاجم... تکیه گاهم باش، دلم را نگه دار... من با دلم چه چیزها که ندیده ام..! خدایا، دلداری مخصوصت را ...
[345] - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
امروز دلم تنگ بود، مثل همیشه. اما صبوری باید... چون رسم عاشقی همین است..! نمیدوانم چرا دلم خیــلی گرفته است... امروز سری به قبرستان زدم... دنبال قبر حتی یک شهید... اما نبود... امروز دلم هوای مسجد کرده بود... دلم هوای کربلایی کرده بود که خیلی وقت است برایش التماس دعا دارند... مثل کودکی می مانم که برا...
[346] - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
خدایا چی شد که این اتفاق افتاد؟؟؟ کجای کارم اشتباه بود؟؟؟ من که به حرف تو گوش کرده بودم و مثل اکثر مردم شهر نبوده و نیستم...چی شد که اینجوری شد؟؟؟ توی من چی دید؟؟؟؟ ها؟ چرا باید این اتفاق واسه من بیوفته؟؟ این همه هستن توی خیابون از من خیلی بدترن.... چرا باید اون شخص لعنتی کاری کنه که من ندونم چرا؟ خ...
[347] - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
[347] خدایی؟ بعضی اوقات یه آغوش هم میتونه حالمو خوب کنه..!یه خاله ی مهربون دارم، وقتی بغلش میکنم، حالم خوب میشه! ازش بدی ای تا الان ندیدم...چه قلب های گرم و با محبت دوست داشتنین! توی بغل هم با هم توی یه بشقاب غذا خوردیم!از دلسوزی ای که بهم دادی و برای همه س ممنونم :)وقتی از مُردن حرف میزد، بغضم میتر...
[348]. گذشته، بگذار بگذرد... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
[348]. گذشته، بگذار بگذرد... امان از خاطرات نگفتنی...برگه های دفتر خاطراتی که پاره شدند...اشک هایی که ریخته شدند...ترس های هرشبم...تنهایی هایم...بغض های فروخورده ام...زمان هایی که چشمانم را بستم تا بتوانم تحمّل کنم...آه افسوس ها...معجزه ها...دردها...شنیدن صدای گریه ی کسانی که تا حالا اشکشان را ندیده...
[349] - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
[349] خدایی؟میدونم که میدونی غریبم!خداجانم؟ میدونی چه نیازهایی دارم!فکر کردی نمیفهمم یواشکی هاتو؟!موقعی که ناراحتم، با هزار بهونه شادم میکنی؟!صورتمو برمیگردونی سمت خودت و میگی: ببین! من هستم! حتی اگه کسی نباشه.خدایی؟ موقع هایی که خیلی نیاز به عشق دارم، عشق دنیایی، عشق دوستانه، سرمو میچرخونم میبینم خ...
[350]. دل دل... - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 6:20
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
[312]. عشق - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 15:10
عشق احساسی جدا از احساسات دیگر نیست... عاطفه ای سطحی نیست که به تنهایی پیدایش یابد و عنصری یگانه داشته باشد... عشق نه تنها قلب را به خود مشغول می سازد بلکه اندیشه و روان و خیال را نیز به عهده می گیرد... عشق عاطفه ای است ژرف، انبوه، تو در تو، لا بر لا، با کرانه های بی شمار، دارای طول ها و عرض ها، کرا...
[313]. عدد مقدّس - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 15:10
جانم به این عدد مقدّس!... 313... تصورش هم لذت بخش است! اینکه جای خالی یک نفر، و تنها یک نفر که تماماً بوی خدا می دهد روی زمین پُر شود! امامم؟ دلم را میخوانی..! به نظرم بی صدا رفتن خوب است! چون باعث می شود طرف، امیدی به برگشتنت داشته باشد، باعث می شود امید به برگشتنش داشته باشد (برگشتن به سمت توی خدا...
[301] - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:13
هیچ موقعی منو تنها و غمگین نذاشتی! همیشه لبخند روی لبم کاشتی و بیشتر بهم عشق دادی و منم عاشق ترت شدم! چه خوبه که همه ی غمام برای توئه و فراقت. همین. خداجانم :) دیگه با وجود تو، مثل قبل نمیترسم! دیگه با وجود تو، مثل قبل، به دنیا نمیچسبم! دیگه مثل قبل، ازت جدا نیستم! در فکر و یادم باش معبودم. خوشحالم ...
[302]. امام رضا(ع) - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:13
امام رضا؟موقعی که بعد از 8 سال دوباره اومدم حرمتون، باز با سوزن و طعنه بهمون خوش آمد گفتن و کسایی که توی حرمتون بودن (بعضی هاشون) دستشونو جلومون میگرفتن و نمیزاشتن بیایم زیارتت...دستا رو کنار زدم و طعنه ها رو نادیده گرفتم، فقط تونستم بیام جلوی ضریح و زیارتتون کنم، با اینکه گریه می کردم از سنگ دلی مر...
[304] - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:13
عجیب است... احتمال رفتنم به مشهد مقدس (آنهم تنهایی!)، کم است. اما انقدر شادم که انگار فردا می خواهم راهی شوم! خدایا اجازه می دهی..؟ لا حَولَ و لا قُوَةَ الّا بِالله... التماس دعا. + نگـــــــــاه دار دلـــی را؛که برده ای به نگاهی...«فروغی بسطامی» برچسبها: آوازه ی خدا, فانوس, قلبی معصوم+ نوشته شده در...
[305]. خدا را بچش! - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:13
میخواهی برای بهترین دوستت، جا نماز درست کنی. نه او به دنیا تمایل دارد و نه تو (بدون دانستن درجه بی تمایلی)، هدف از درست کردن جانماز، نزدیک تر کردن دوستت به خداست. چندروز روی درست کردنش وقت میگذاری، با تمام دقت و هنرت بیشترش را تمام میکنی... در تمام مدت درست کردنش ذکر میگویی تا یاد دنیا در ذهنت نیوفت...
[307] - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:13
دلم میگیرد وشب هق هق های شدیدی می کنم، چشمانم پُف کرده است و خدا لبخند را بر لبانم نشانده است... خدایی؟ من تا تو فقط توی دلم نباشی، خودم را نمیبخشم. اگر آرامم کنی، دربرابر کاری که کردم، در درگاهت آرام نمینشینم... تو خدای منی! وفاداری، مهربانی، عشقی... اما من بی وفایی کردم، خیلی خیلی... تحمّل ناراحت ...
[310] - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:13
امام رضا؟ خواستم یه خواهشی بکنم... میشه بطلبی منو؟ بیام پیشتون؟ دلم برای فضای خدایی تنگ شده... دوست دارم تنهایی بیام و هرچی میخوام بهتون بگم، هرچقدر بخوام پیشتون بمونم... خدایی؟ خواهش میکنم اجازه بده. نه تنها من، همه ی کسانی که مشتاق امامتن و فرصت براشون پیش نمیاد که برن... خواهشاً اگه به صلاحشونه، ...
[273]. منتظر شب - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:12
روایت یک روز ِ این دوران (ماه رمضان)، روایت یک عاشقانه ی آرام است. تمام روز به کنار، اما شب، موقع خواب، وقتی خیره به نقطه ای نگاه می کنی، در دلت با او حرف میزنی و اشک میریزی. حرف میزنی و حرف... از مهربانی هایش، عشقش، فرستاده هایش می گویی و او ساکت، گوش می دهد. تعریف میکنی که چطور از سر سجاده ذوق می
[274] - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:12
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (62) الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ (63) لَهُمُ الْبُشْرىu200f فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (64) وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ...